عبدالله مستوفى
314
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
آن را مينوشت منتشر شده بود . بنابراين مرا براى تدريس حقوق اساسى تعيين كردند و ضمنا تاريخ ايران و عرب دو طبقهء پائينتر را هم به من واگذاشتند . ما فارغ التحصيلهاى مدرسهء سياسى ، معلمى اين مدرسه را افتخارى قبول كرده بوديم . فقط بعنوان كرايهء درشكه ماهى پانزده تومان بهريك از ماها داده ميشد . من براى كلاس پنجم درس حقوق اساسى و براى كلاسهاى دوم و سوم تاريخ ايران و عرب ميگفتم . معلمى در مدرسهء سياسى روز اولى كه براى اين شغل تازه بمدرسه رفتم ، نوبت حقوق اساسى بود دكتر ولى اللّه خان نصر مرا بكلاس برد ، كلاس يازده نفر شاگرد داشت ، جنابان آقايان سيد باقر و سيد مصطفى كاظمى و نجم ( نجم الملك ) و آقايان دكتر مهيمن و محسن شاهرخى و حسن پير نظر و احمد و محمود صلاحى و سه نفر ديگر در كلاس حاضر بودند . در اينوقت فروغى رسالهء مختصرى در اين شعبهء حقوق ترجمه كرده بود . اين رساله بعدها بكتابى كه جناب آقاى مصطفى عدل ، ( منصور السلطنه ، ) چاپ كرد تكميل شد . از قضا كتابى كه ايشان براى ترجمه انتخاب كرده بودند ، همان بود كه من هم ترجمه كرده بودم . بنابراين ، انتشار دو نسخه از روى يك اصل كار اضافى بود . من هم از انتشار نسخهء خود بطور كتاب عليحده صرفنظر نمودم . بتجربهايكه از شاگردى خود داشتم ، ميدانستم كه درس خارج چقدر نافعتر از خواندن كتاب و تشريح مواد است . منتهى بايد معلم يك كتابى را وجههء نظر خود قرار بدهد و بشاگردان خود حالى كند كه مطالعات او در اطراف كدام كتاب است و بيشتر مطالبى كه در آن كتاب نيست ، براى شاگردان بگويد و آنها را وادار كند از گفتههاى او يادداشت بردارند و يادداشتهاى آنها را هم گاهى مراجعه كرده اگر اشتباهى كرده باشند ، رفع نمايد . اين رويه را كه امروز در مدارس عالى از كارهاى رايج است ، من در آن روز بقريحهء خود براى تدريس اتخاذ و از همانروز اول مرتجلا از خارج درس را شروع كردم . اين كار هم به جهت مطالعاتيكه در اين شعبهء حقوق كرده بودم ، براى من مؤنهاى نداشت و حاجت بشبكارى و مطالعهء قبلى نداشتم . همينقدر كه سرفصلهاى درس فردا را در نظر ميگرفتم كافى بود . در امتحانهاى داخلى هم كه هرچندى يك بار ميكردم ، سؤال را طورى ترتيب ميدادم كه حاجتى بگرفتن كتاب و نوشته و تفتيش زننده دربارهء شاگردها كه در هفت هشت ماه ديگر فارغ التحصيل و مثل من بلكه بعضى از آنها از من هم دانشمندتر خواهند بود ، نداشته باشم . نظرم هست در امتحان اول يكى از سؤالات من اين بود كه براى ايران داشتن يك مجلس مناسبتر است ، يا دو مجلس را ترجيح ميدهيد . جناب آقاى مصطفى كاظمى در اينوقت با اينكه شاگرد مدرسه بود ، خود را دمكرات معرفى ميكرد و دموكراتها هم بر ضد قانون اساسى با برقرارى مجلس سنا ضديت ميكردند و البته از مذاق معتدل من هم باخبر بود . به من گفت : « اگر از راه مسلك معتقد به طرز يك مجلس باشم و با مسلك